محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
518
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شد و از محراب به يكسو رفت و پس ديوار نهان شد و خدا عز و جل دربارهء او فرمايد : « * ( إِذِ انْتَبَذَتْ من أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا فَاتَّخَذَتْ من دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا . قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا قال إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا 19 : 16 - 19 ) * [ 1 ] . » يعنى : آن دم كه در جايى رو به آفتاب از كسان خود دورى گرفت در مقابل آنها پرده اى آويخت و روح خويش را به دو فرستاديم كه انسانى به خلقت تمام بر او نمودار شد گفت اگر پرهيزكارى به خداى رحمان از تو پناه مىبرم . گفت من فرستادهء پروردگار توام كه ترا پسرى پاكيزه دهم . آنگاه روپوش وى برگرفت و دو آستين او بگرفت و در گريبان پيراهنش دميد كه از پيش رو باز بود و دم به سينهء وى در آمد و بار گرفت و خواهرش زن زكريا شبى به ديدار وى آمد و چون در بگشود ، پيش وى نشست و گفت : « اى مريم مىدانى كه من آبستنم » مريم گفت : « مىدانى كه من نيز آبستنم ؟ » زن زكريا گفت : « آنچه در شكم من است به آنچه در شكم تو است سجده مىكند . » و معنى گفتار خدا عز و جل همين است كه فرمود : « و كلمهء خدا را تصديق كرد » و زن زكريا يحيى را بياورد و چون هنگام وضع مريم رسيد به جانب شرقى محراب شد و درد زادن او را سوى نخلى كشانيد و به حال درد مىگفت : « اى كاش از اين پيش مرده بودم و فراموش شده بودم » و جبرئيل به دو ندا داد الا تحزنى قد جعل ربك تحتك سريا . » يعنى : « غم مخور كه پروردگارت آقايى پيش تو نهاد . » و چون عيسى را بزاد شيطان برفت و به بنى اسرائيل خبر داد كه مريم بزاييد و شتابان بيامدند و او را بخواندند و پيش قوم آمد و مولود را به بغل داشت و گفتند : « * ( يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا 19 : 27 - 28 ) *
--> [ 1 ] - مريم : 16 تا 21 .